Monday, January 9, 2023

فهرست مطالب

:برای دیدن هر یک از مطالب، روی آن کیلک کنید

Sunday, January 8, 2023

 «کشتارها را متوقف کنید!» 

آقای رضا خندان در یکم دی‌ماه ۱۴۰۱، نامه‌ای از فرهاد میثمی و نیز  توضیحاتی درباره‌ی وضعیت او منتشر کرد که در ادامه ذکر می‌گردد. برای شنیدن فایل صوتی پیام فرهاد میثمی با صدایِ خود او، اینجا کلیک کنید.



فرهاد میثمی که پیش از این با انتشار نامه‌ای با عنوان "برای این آخرین کنش"، کنشی سه‌گانه را از داخل زندان آغاز کرده بود (شامل اجتناب از غذا, تولید متن, راه‌پیمودن‌های طولانی), اینک در تداوم خواسته‌های همان کنش، ضمن اعتراض به اعدام‌های اخیر و مطالبه‌ی توقف‌شان و نیز اعتراض به بازداشت‌های گسترده، در پیامی نام تعدادی از زندانیان سیاسی- مدنی را که خواستار آزادی‌شان شده اعلام کرده است. گفتنی است که وزن او اینک مطابق گزارش رسمی بهداری زندان به ۵۲ کیلو گرم رسیده و با این وجود اعتصاب غذای خود را تشدید هم کرده است. مسئولان زندان رجایی شهر در شامگاه ۲۸ آذر او را به بند نگهداری زندانیان خطرناک منتقل کرده‌اند که به دلیل مقاومت به هنگام انتقال، با ضرب و شتم شدید همراه بوده است. 


متن این پیام به شرح زیر است:


***


خطابم به حاکمیت چنین است:


کشتارها را متوقف کنید! چه در قالب سرکوب خیابانی باشد و چه با ظاهرِ قضایی (اعدام) که برای گرفتن "زهر چشم" به کارش می‌برید و نه حتی برای اجرای آن عدالت‌نمایِ کاذب و ادعایی‌تان. بازداشت‌ها و احکام فله‌ایِ زندان‌تان نیز از همین قماش‌اند. در تداوم اعتراض به این مظالم فاجعه بار و سرکوب جامعه‌ی مدنی، این کنش‌گر کوچک همچنان بر مسیر وظیفه خویش تا انتها طی طریق خواهد کرد. خواست آزادی تَنی چند از زندانیان سیاسی - مدنی را بدین شرح اعلام می‌دارم: محمد حبیبی (معلم)، ناهید شیربیشه (از مادران دادخواه)، رضا شهابی (کارگران اتوبوس‌رانی)، بهاره هدایت (دانشجوی ارشد)، مصطفی نیلی (وکیل دادگستری) و نیلوفر حامدی (خبرنگار).


عرضم خطاب به مردمان سرزمینم در نهایت شرمساری، چنین است که:


ای‌کاش توش و توان درخواست آزادی همگان در میان بود، اما همین تعداد محدود نیز بسیار فراتر از ظرفیت‌های این کنش‌گر کوچک است که خودش نیم نفر هم محسوب نمی‌شود. می‌دانم که در شرایط دستگیری‌های پرحجم و انباشتن زندان‌ها توسط حاکمیت، تحقق مطالبه‌ی آزادی زندانیان در اثر کنشی فردی عملا در حکم "ماموریت غیرممکن" است؛ اما آن‌چه در این مقطع از این فرزند خُردِ ایران برمی‌آید، تلاش و ایستادگی تا آخرین نفس به عنوان پیش‌نیازِ تحقق این آزادی‌ها، ضمن دوری از هیجانات در عین حفظ عقلانیت در پرتو مبارزه‌ای تمام‌عیار و خشونت‌پرهیز است. اجتنابم از صَرفِ غذا با چشم امید به آن ادامه خواهد یافت که بعدترها، ایستادگی فراگیرِ گروه‌های جامعه مدنی در این‌باره بتواند نه فقط به آزادی این چند نفر، که به آزادی تعداد بسیار بیشتری از فرزندان ایران بیانجامد.


فرهاد میثمی

دی ۱۴۰۱

زندان رجایی‌شه

Tuesday, December 20, 2022

        آیا آسیب­رسانی به اموال، "مقاومت مدنی" محسوب می­شود؟ (قسمت دوم)

 

      (توجه: این نوشتار،  قسمتِ دومِ متنی است که بخش اول آن پیش­تر منتشر شده است. به­سببِ ارتباطِ مطالبِ این دو قسمت، مطالعه­ی نیمه­ی اول آن به­عنوان پیش­نیازِ این متن پیشنهاد می­شود. قسمت اول را، می­توانید این­جا مطالعه کنید؛ زمان مورد نیاز برای مطالعه­: حدود ۶ دقیقه.)

*   *   *

      در قسمت قبلیِ این نوشتار با بخشی از نظرگاه اریکا چنووِث درباره­ی این­که آیا آسیب­رسانی به اموال، "ایستادگی مدنی" محسوب می­شود یا نه آشنا شدیم.  دیدیم که از این دیدگاه، "ایستادگی مدنی" صرفاً در بستر کلّیِ مبارزه­ی خشونت­پرهیز توسط مردمانی غیر­مسلّح معنا می­یابد. بررسی و ارزیابیِ مصادیق "خشونت"، معمولاً در ۳ حوزه صورت می­پذیرد: ۱- جسم(جان) ۲- اموال ۳- شأن(احترام). در هر حوزه، این امر بررسی می­شود که آیا آسیب­ها در حیطه­ی آن حوزه الزاماً مصداق خشونت محسوب می­شوند یا خیر. درصورت پاسخِ منفی، آیا کلّ آن حوزه اساساً به مصداق­یابیِ خشونت بی­ارتباط است، یا در آن حوزه، طیفی از اَعمال و آسیب­ها وجود دارد که بسته به نوع و شدت­شان ممکن است مصداق خشونت باشند یا نباشند. از نظر چنووِث، فقط آسیب­های وارده در حوزه­ی اول (جسم و جان) الزاماً مصداق خشونت محسوب می­شوند؛ از ­این ­رو، عملی که به آسیب جسمی یا جانی منجر شود، "ایستادگی مدنی" نیست. اما از همین نظرگاه، آسیب به دارایی­ها الزاماً مصداق خشونت محسوب نمی­شود بلکه این امر بستگی به­ شرایط دارد؛ در شرایطی می­تواند عملی خشونت­ورزانه باشد و در شرایطی خیر. از این منظر، مواردی از آسیب به اموال نظیر ریختن صندوق­های چای به دریا یا آتش زدنِ جمعیِ کارت­های آماده به خدمتِ نظامی (که در مثال­های قسمتِ اولِ این نوشتار خواندید) مصداق ایستادگی مدنی بودند؛ چون بدون ایجاد هیچ­گونه آسیب جسمی، و ضمناً دقیق و با­برنامه انجام شده و دارای پیامی روشن بوده­اند. اما مواردی نظیر شکستن شیشه­ی خودروهای عبوری یا آتش­زدن خانه­ها، مصادیق بارز نقض ایستادگی مدنی محسوب می­شوند. درباره­ی حوزه­ی سوم (احترام)، از نظر چنووِث قرار نیست که جنبش­ها لزوماً دارای ادبیاتی با رویکرد دوستانه، یا حتی محترمانه یا مؤدبانه باشند. لذا حوزه­ی احترام که دیگرانی خدشه به آن را جزء خشونت کلامی به حساب می­آورند، در این دیدگاه ربطی به تعیین مصادیق خشونت ندارد و بنابر­این موضوعیتی هم برای منافات با "ایستادگی مدنی" در آن نیست.[۱] 

      هدف از این نوشتارِ مختصر در درجه­ی اول، تأیید یا ردّ دیدگاه­ها نیست بلکه مقدمتاً طرح برخی دیدگاه­ها درکنار یکدیگر و تلاشی ابتدایی برای تولید پرسش­هایی است که اندکی به غنی­تر شدنِ خزانه­ی درک جمعی از مسأله کمک کند. در این راستا بد نیست مختصراً چند نظرگاه دیگر را نیز در این ­باره طرح کنیم:

      پرفسور مایکل نِیگلِر در کتاب "مبانی مبارزه­ی خشونت­پرهیز" (بخش پنجم)، شکستن شیشه­ها یا آتش­زدن مخازن زباله­ها را نیز در حکمِ تباهی و انحرافِ خشونت­پرهیزی می­داند و از نظر او، واضح است که حتی"یک­کمی" خشونت در قالب­های مذکور نیز جنبش خشونت­پرهیز را مبهم و دوپهلو می­سازد و بنابراین ضعیفش می­کند. از نظر او چنین اَعمالی پیامدهایی متضاد با اهداف جنبش خشونت­پرهیز دربر دارند؛ از ­این ­رو، مُنافیِ ایستادگی مدنی­اند. (برای آشناییِ بیش­تر می‌توانید کتاب مذکور را از این­جا دانلود کنید.)

      اما واضعِ اصطلاح "مقاومت مدنی"- مهاتما گاندی- در یادداشتی در روزنامه­ی هاریجان ذیل مفهوم"عدم­خشونت، فراتر از صِرفِ خودداری از کشتن است." که ۲۵ روز پس از ترور و جان باختنش منتشر شد، این­گونه به بحث ورود کرده است: «کسانی­که به خشونت معتقدند طبیعی است که آن­ را به­ کار گیرند، با این شعار که "دشمن خود را از پای درآورید و هنگامی که ضرورت ایجاب کند، آشکارا یا در خفا به او و اموالش آسیب برسانید."  اما باید بدانیم که نتیجه­ی این تفکر جز عمیق­تر کردن نفرت، تسرّی آن و بروز حس انتقام­جویی در هر دو طرف، چیز دیگری نیست. ... برخی نظریه­پردازانِ دیگر در کشور ما [هند]، نظریه­ای با این مضمون ارائه کرده­اند که: "هرگز نباید حریف خود را از پای درآوریم [-دچار آسیبِ بدنی کنیم یا بکُشیم-]، ولی می­توانیم اموالش را تخریب کنیم." نکته این­جاست­که وقتی ما سخن از "اموال او" به میان می‌آوریم مرتکب خطا شده­ایم، چرا­که آن­کس که او را حریف می­نامیم از خود هیچ مالی ندارد و آن مقداری که دارد را هم، ما ناگزیر از تأمینِ هزینه­هایش بوده­ایم.  بنابراین، آن­چه تخریب می­کنیم در حقیقت متعلّق به خودِ ماست ... پس آن­چه در دستِ اوست، جز امانتی از جانب ما نیست و در نهایت نیز هزینه­ی ویرانی­ها را خود باید بپردازیم و بی­گناهان را با پرداختِ مالیات­های کمرشکن و تحمّل عواقب آن وادار به این ­کار کنیم. بنابراین آن تلقّی از عدمِ­خشونت که صرفاً خودداری از کشتنِ دیگران را شامل شود [و خودداری از نابودیِ اموال را شامل نشود]، از دید من برتر از خشونت نیست...»[۲] او در ۱۹۱۹ در­پی بروز خشونت­هایی گسترده در هند، ضمن اعلام رنج عمیق خود از این بابت - "اگر دشنه‌ای بدن مرا پاره­پاره می­کرد کم­تر از این واقعه برای من دردناک بود." - در سخنرانی­اش در احمدآباد نیز آسیب­های جانی و مالی را به نحوی بسیار درهم­تنیده و هم­ردیف طرح کرده بود: "ما بناها را سوزاندیم و دست به اسلحه بردیم و اموال را غصب کردیم و قطارها را متوقف ساختیم و سیم­های برق را بریدیم و مردمی بی­گناه را خون ریختیم و منازل و اشخاص و دکان­ها را غارت کردیم."[۳]

    در عین­حال، در دوره­ی اقامت در آفریقای جنوبی، گاندی و هندیانی دیگر تذکره­هایی را که بایستی همواره به­عنوان مدارک شناساییِ هویتی و نیز اجازه­ی عبور­و­مرور همراهِ خود می­داشتند، در اعتراض به قوانین تبعض­آمیز و در قالبِ کنشی جمعی می­سوزاندند. این بسیار شبیه به سوزاندن کارت­های آماده به خدمتی است که چنووِث ضمنِ مثال­هایش درباره­ی "آسیب به اموال عمومی" آورده بود (چون کارت­های مذکور جزء اموال فدرال بودند) که البته خشونت­پرهیز و در زمره­ی ایستادگی مدنی هم بود. مطابق چنین تعریفی، این عملِ گاندی در­هر­حال از مصادیق آسیب به اموال عمومی محسوب می‌شود! بدین­ترتیب، به ­نظر می­رسد چنین قضاوت­هایی وابسته به آن است که اصطلاحی نظیر "آسیب به اموال" را تا چه حدّ جزیی یا گسترده تعریف کنیم. آتش ­زدن کارتی مقوایی(که بعید است موجب آسیبی جانی یا حتی مالی شود) کجا و آتش‌زدن ساختمان­ها یا خودروها (که احتمالِ زیادی از آسیب جانی را در کنار آسیب مالی ایجاد می­کند) کجا. طبیعی است که انتظار نداشته باشیم دو نمونه با این حدّ تفاوتِ ماهیتی، مورد ارزیابیِ یکسانی واقع شوند، فقط به این دلیل که آن­ها را در یک دسته با عنوان "آسیب به اموال"  قرار داده­ایم.

      اما درباره­ی حوزه­ی شأن و احترام (حوزه­ی سوم)، به­جاست که اشاره­ای هم به دیدگاهِ مارتین لوتر کینگ کنیم که سخنان توهین­آمیز را مایه­ی خدشه به خشونت­پرهیزی می­داند: "...[اگر] چنان ضعف از خود نشان دهیم که اگر کسی ما را مورد ضرب­و­شتم قرار داد ما نیز متقابلاً چنان کنیم، یا اگر کسی سخنی توهین­آمیز به ما گفت ما هم به او توهین کنیم، روح جنبش خود را تباه ساخته و برباد داده­ایم..."[۴] گاندی نیز توهین کلامی یا رفتاری را از مصادیق خشونت می­داند؛ (و در موضعی بسیار پیشرو برای زمانه­اش، حتی تبعیض، استثمار و بی­عدالتیِ ساختاری را نیز به­­هم­چنین.) از نظر او خشونتی که در کلمات زشت، قضاوت­های تند و سخت، بدخواهی، کینه­ورزی و بی­رحمی نهفته است دست­کمی از آسیب­های جسمی ندارد. او معتقد است ما فراموش می­کنیم که در تیره­روزیِ رنج­بار و مداوم مردم، در گرسنگی و استثماری که بر آن­ها تحمیل می­شود و در تحقیر و کشتنِ هر­روزه­ی عزّتِ ­نفس آنان چه خشونتِ عظیمی وجود دارد.[۵] برخی منتقدان، رویکردهایی اخلاق­مدار و نزدیک به رویکرد کینگ، گاندی و نیگلر را در مقایسه با رویکرد چنووِث، بیش از حدّ سخت‌گیرانه و در عرصه­ی عملِ امروزین، غیرقابل پیاده­سازی می­دانند. از سمتِ مقابل، صاحب­نظران دیگری متذکر می‌شوند که کافی است به پژوهش­هایی رجوع کنیم که نشان می­دهند چه درصد بالایی از درگیری­های منجر به آسیب­های جسمی و جانی، در ابتدا با توهین­های لفظیِ متقابل آغاز شده­اند.

      اجازه دهید قضاوت در این مقوله­ها را به زمانی موکول کنیم که نمونه­هایی بسیار بیش­تر و متنوع­تر از دیدگاه­های صاحب­نظران، پژوهشگران و کنشگرانِ این حوزه را در دسترس داشته باشیم که در قالب­هایی منسجم و به­نحوی مبسوط­تر طرح و تحلیل شده باشند. این سیاه­مشق­های خُرد را در این شرایطِ فقرِمنابع که در آن می­گذرانم نمی­توان جز بهانه­هایی کوچک تلقّی کرد که شاید صاحب­سخنانی را بر سر ذوق آوَرَد. امیدوارم کسانی از میان پژوهشگرانِ این حوزه و خصوصاً جوانانِ پرمایه­ی علاقمند، با استفاده از منابعی ارزنده و متنوع، مجموعه­ای از دیدگاه­های مختلف را در­این­­باره گرد­آورند، منظم کنند، مقایسه کنند، تحلیل کنند، نقد کنند و... . بسیار مشتاقم که روزی مقالات، کتاب­ها و سایر مفاد تولیدی­شان را ببینم، بخوانم و بیاموزم؛ امری که حتی صِرفِ تخیّلِ امروزین در­باره­ی آن، برایم بسیار روح­بخش است.

فرهاد میثمی

     آذر ۱۴۰۱                       

زندان رجایی­شهر

 

 

یادداشت­ها:

 

[1]-Chenoweth, Erica. 2021. "Civil Resistance: What Everyone Needs To Know."  New York: Oxford University Press. (Page 3)

[۲]- "مهاتما گاندی و مارتین ­لوتر کینگ: قدرت مبارزه­ی عاری از خشونت"، مری کینگ، ترجمه­ی شهرام نقش تبریزی، نشر نی. (صفحات ۲۲۵- ۲۲۴)

[۳]- "مهاتما گاندی"، وینسنت شیان، ترجمه­ی اسدالله مبشری، مؤسسه­ی مطبوعاتی عطایی. (صفحات ۱۹۵- ۱۹۳)

 [۴]- همان منبعِ یادداشتِ [۲]. (صفحه­ی ۳۰۷)

[۵]- "همه­ی مردم برادرند"، مهاتما گاندی، ترجمه­ی محمود تفضّلی، انتشارات امیرکبیر. (صفحه­ی ۷۳)

Monday, December 19, 2022

 آیا آسیب­‌رسانی به اموال، "مقاومت مدنی" محسوب می­‌شود؟

نویسنده: اریکا چنووِث

مترجم: فرهاد میثمی

(آبان ۱۴۰۱، زندان رجایی­‌شهر)

 

متن حاضر ترجمه­‌ای است از صفحات ۵۷ و ۵۸ کتابِ "ایستادگی مدنی: آن­چه هرکس باید بداند." نوشته­‌ی اریکا چنووِث (استاد حقوق بشر و امور بین­‌الملل در هاروارد)؛ منتشر شده در سال ۲۰۲۱. ترجمه و طرح برخی از مباحث این کتاب به­‌معنای موافقت مترجم با تمام یا حتی اکثر مطالبِ مطرح شده نیست بلکه در راستای افزودن بر دستمایه­‌های گفت­‌وگو، تأمل و بسط تنوع و امکان­‌های اندیشه­‌ورزی در جنبش­‌های اجتماعی است. در عین­‌حال، موضوعاتی که در این کتاب مطرح شده مستقل از میزان موافقت یا مخالفت ما با محتوای آن­ها، موضوعاتِ اساسیِ بسیاری از بحث­‌های داغِ این روزهای جامعه­‌ی جنبشیِ ایران هستند. از­­این­‌رو به مترجمان و ناشران علاقمند پیشنهاد می­‌کنم به ترجمه­‌ی کامل و نشر این کتاب همت گمارند؛ به هر آن­‌کس که از دستش برآید.

(Chenoweth, Erica. 2021. “Civil Resistance: What Everyone Needs To Know.”  New York: Oxford University Press.)

***

 آیا آسیب­‌رسانی به اموال، "مقاومت مدنی" محسوب می­‌شود؟­­

نظرات در­این­‌باره متفاوتند. اغلبِ متخصصانِ این عرصه، مبارزه­‌ی خشونت­‌پرهیز را آن کنشی می­‌دانند که توسط مردمانی غیر­مسلّح انجام شود که به کسی آسیب بدنی نمی­‌زنند یا کسی را تهدید به آن نمی­‌کنند. [در این چارچوب،] آسیب به اموال اگر به­‌صورتی دقیق و با­قاعده صورت گیرد و پیامی روشن دربر داشته باشد، می­‌تواند یک روشِ بی­‌خشونتِ کارشکنی در امور لحاظ شود. اما اگر این امر به­‌صورتی لگام­‌گسیخته، بی­‌هدف و حساب­‌نشده صورت گیرد یا پیامی مبهم و دوپهلو ارسال کند مبنی بر این­که شاید مرتکبینِ آن قصد صدمه به اشخاص را هم داشته باشند، در این­صورت خیلی­‌ها ممکن است آسیب به اموال را وضعیتی مبهم [و مستعدّ خشونت] تلقّی کنند، با آن­‌‌که به­‌شیوه­ای خشونت­‌‌بار صورت نگرفته است.

یک مثال مشهور در این زمینه به دسامبر ۱۷۷۳ [و آغاز فرآیندهای منجر به استقلال آمریکا] باز­می‌­گردد. در آن­زمان، حدود ۶۰ آمریکاییِ معترض و هوادر استقلال [از بریتانیا] که خود را به شکل سرخ­‌پوستانِ موهاوک در­آورده بودند در بندر بوستون وارد 3 کشتی بازرگانی شده و ۳۴۲ صندوق چای را به دریا ریختند. آنان با وسواس فراوان دقت می­‌کردند که اموالی را بی­‌جهت تخریب نکنند؛ حتی بنابر قول مشهور، یک قفل آهنی را که هنگام بازکردن درب انباری شکسته بودند، جایگزین کردند.[۱] این­ کار بی­تردید به هیچ­کس آسیب جسمانی نرساند؛ در عین‌حال، پیامی روشن برای مقاماتِ استعمارگرِ بریتانیایی دربر داشت مبنی بر این­‌که مستعمره‌نشینان قادر به وارد­ کردن خسارات اقتصادی هستند -  چنان­که در این مثال، فقط در یک شب، خسارت وارده بالغ بر ۱۰هزار لیره شد (معادلِ بیش از یک‌ونیم میلیون پوندِ امروز). [شاید تصور این کنش­گران از آن ساختار اقتصادی به­‌نحوی بوده که بازتاب آن خسارات را متوجهِ خود نمی­‌دیدند بلکه آن را منحصر به بازرگانان و دولت استعماری می­‌پنداشتند؛ یا شاید ارزش اثر نمادین عمل­‌شان را بیش از خساراتی که حتی به خودشان نیز منعکس شود می­دانسته­‌اند - مترجم.] عاملان این امر به­‌طرزی گسترده توسط سایر انقلابیون تحسین و به­‌عنوان میهن­‌پرست مورد ستایش قرار گرفتند.  همچنین سایر رهبرانِ طرفدار استقلال که مایل به جدا­شدن از بریتانیای کبیر به­‌شیوه­­‌ای بیش­‌تر تدریجی، گام­‌به­‌گام و مذاکره­‌محور بودند نیز از محکوم کردنِ آنان اجتناب کردند. دو قرن بعد، در طی دهه­‌ی ۱۹۶۰ در ایالات­‌متحده، برخی فعالانِ ضدّ­جنگ کارت‌های آماده به خدمت [نظامی]شان را - که جزء اموال فدرال محسوب می­شد - به­‌عنوان اعتراض به جنگ ویتنام سوزاندند و از بین بردند. فعالانِ ضدّ­جنگ دیگری در تلاش برای پیشگیری یا خاتمه­‌دادن به ستیزه­‌جویی­‌ها سعی کردند سلاح­‌ها و مهماتی را از­ بین ببرند. در تمام این موارد، تخریب اموال در عین اجتناب از آسیب­‌رسانی [بدنی] به­ دیگران صورت گرفت، اهدافی دقیق و معیّن داشت، و پیامی روشن از هدفی خشونت­‌پرهیز را به نمایش می­‌گذاشت.

اما آسیب به اموال وقتی­‌که بی­‌هدف و حساب­‌نشده به­ نظر برسد - نظیر به ­آتش‌­کشیدن ساختمان‌­ها یا شکستن شیشه­های خودروهای عبوری، خصوصاً زمانی‌­که به­‌صورتی غیرعمدی به کسانی (از جمله رهگذران) صدمه وارد کند -  می­‌تواند پیام­‌های مغشوش­‌تری دربر داشته باشد. شکستن شیشه­‌ها، سوزاندن خودرو­ها و تخریب خانه­‌ها اغلب موجبات انتقاد گسترده­‌ی عمومی را فراهم می­‌کند. چنین اَعمالی برای بسیاری از افراد، بیش­تر حکایت از هرج­‌ومرج و آشوب دارد تا تمایلی به پدیدآوردنِ یک نظامِ عادلانه­‌تر.  همچنین بستر تاریخی و فرهنگی می­‌تواند در این­که جامعه­‌ی بزرگ­‌تر چنان تاکتیک­‌هایی را چگونه تفسیر کند نقش داشته باشد. به­‌عنوان مثال، در کشورها­یی که اخیراً از جنگ یا کشتارهایی جمعی به­‌در­آمده­‌اند که تخریب اموال را نیز در برنامه داشته، انهدام دارایی­‌ها ممکن است بیش­تر منجر به لطمه­‌ی روحیِ جمعی شود تا منجر به جلب توجه یا همدردی. بسیاری از شاهدان درباره­‌ی پیام این اَعمال سردرگم می­‌شوند. ممکن است برای ناظران مسأله شود که: آیا تظاهرکنندگان فقط دارند خشم خود را خالی می­‌کنند؟ یا در حالِ نافرمانی در برابر اقتدار مقامات هستند؟ آیا دارند با بی­‌مبالاتی، کسب و کارهای محلّی را نابود می‌کنند؟ یا در حالِ هدف قراردادنِ کسب و کارهای خاصی به­‌عنوان تلافی هستند؟ آیا قصدشان فرستادنِ پیامی گسترده­‌تر درباره­‌ی ضرورتِ نابودی سرمایه­‌داری و نابرابر­ی­‌های اقتصادیِ ناشی از آن است؟ اگر آنان عزمِ نابودی سرمایه­‌داری را کرده­‌اند، چه چیزی را به­‌جای آن قرار است بنا نهند؟ چه­ کسانی در آن جامعه­‌ی جدید پذیرفته و چه­ کسانی از آن طرد و حذف خواهند شد؟

چنین سؤالاتی آگاهانه یا نیمه­‌آگاهانه، ذهن بسیاری از کسانی را که در جریان اعتراضات، شاهد تخریب اموال در مقیاسی وسیع هستند به خود مشغول می‌­سازد؛ حتی اگر آن اَعمال به‌لحاظ روشی خشن نباشند. این امر مایه‌­ای فراهم می­کند برای یک یادآوریِ مهم: به­‌صِرفِ آن­که عملی ذیل عنوان عاری ­از خشونت طبقه­‌بندی شود، لزوماً به ­آن معنا نیست که به­‌لحاظ تاکتیکی یا راهبردی عاقلانه باشد. مشابه همین را درباره­‌ی هر شیوه­‌ی عاری ­از خشونت دیگر می­توان طرح کرد.

 

یادداشت:

[1]- Kurlansky, Mark. 2006. “Nonviolence: Twenty-five lessons from the history of a  dangerous idea.” New York: Modern Library. (Page 78)

[این کتابِ مارک کورلانسکی، به ­فارسی با عنوان "خشونت­پرهیزی: تاریخ یک اندیشه­ی خطرناک" با ترجمه­‌ی عبدالرضا (هوشنگ) مهدوی توسط نشر پیکان منتشر شده است. مطلبِ ذکر شده را می­توانید در صفحه­‌ی 115 آن بیابید.]

***

[قسمت دوم این نوشتار، مختصراً به مقایسه­‌ی دیدگاه این نویسنده با دیدگاه برخی صاحب­‌نظران دیگر خواهد پرداخت.]

Friday, December 16, 2022

توقع پاسخ تماماً خشونت­پرهیز از مردمان تحت ستم و سرکوب، به­جاست یا نا­به­جا؟

نویسنده: اریکا چنووِث

مترجم: فرهاد میثمی 

(آبان ۱۴۰۱، زندان رجایی­شهر)

     متن حاضر ترجمه­ای است از صفحات ۷۸ تا ۸۰ کتابِ  «ایستادگی مدنی: آن­چه هرکس باید بداند.» نوشته­ی اریکا چنووِث (استاد حقوق بشر و امور بین­الملل در هاروارد)؛ منتشر شده در سال ۲۰۲۱. مترجم پس از ارائه­ی ترجمه­ی متن، به بررسی و نقد موجزی از آن نیز پرداخته است که در قالب قسمت دوم این نوشتار منتشر می­شود.

***

 آیا منصفانه است که از مردمانی ستم­کشیده توقع داشته باشیم در نبردِ متقابل­شان علیه سرکوب و ستم، صرفا ایستادگی مدنی را به‌کار گیرند؟ [که عاری از خشونت است]

        نه. گاندی [در ۱۹۴۶] در روزنامه­ی هاریجان نوشت: «با وجود این‌که خشونت­ورزی مشروع نیست، زمانی­که در دفاع از خود یا برای دفاع از بی­پناهان به­کار گرفته شود به­مراتب بهتر از تسلیمِ بزدلانه، و در حکم عملی شجاعانه است ... هرکسی بایستی این را درباره­ی خود قضاوت کند. کس دیگری نمی­تواند و حق ندارد که چنین کند.»] یقیناً نمی­تواند منصفانه باشد از مردمانی که با سرکوب و ستم مبارزه می­کنند بخواهیم مبارزه­شان را با استفاده از روش­هایی انجام دهند که توسط دیگران تعیین شده؛ حتی اگر ناظران دیگری معتقد باشند که روش­های خودِ آن مردمان نتایجی معکوس به­بار خواهد آورد.

همان­طور که ویلمِت براون (فعال حقوق زنان سیاه­پوست) نوشته است:

«تا زمانی­که حق تعیین سرنوشت، هم­پیمانانی قابل اعتماد و امکانات آزادسازی خود، از مردمان سیاه­پوست دریغ می­شود ما ناگزیریم که به­عنوان تنها قدرتی که داریم و به­عنوان تنها راه برای به­دست آوردن قدرتِ بیش­تر، به توان­مان در تخریب متوسل شویم. در چنین زمینه­ای، خشونتِ ما همواره در راستای دفاع از خود است، و مردمان سفید­پوستی که قدرت بیش­تری از ما دارند، و ما را علیه خشونت پند و اندرز می­دهند، خودشان را در این موقعیتِ توجیه­ناپذیر قرار می‌دهند که به ­خود اجازه دهند سلاح­های ما را برای ما برگزینند.»[۲] 

       با این­همه، در این عرصه مسائلی درباره­ی حقانیت اخلاقی [از یک سو] و نتیجه­بخشیِ سیاسی [از سوی دیگر] غالباً مورد اختلاف و موضوع کشاکش­اند. بسیاری از صاحب­نظرانِ ایستادگیِ مدنی، وارد کردنِ قضایای اخلاقی در تحلیل را به­کلّی کنار گذاشته و با تمرکز بر راهبردِ نتیجه­بخش (و نه بر اخلاقیات)، خود را از این بابت در موضع ندانم­گوی (لا اَدری) قرار می­دهند. دیگرانی نیز هستند که می­گویند درباره­ی این­که مواجهانِ با سرکوب و ستم برای مبارزه­شان چه روش­هایی باید اتخاذ کنند، «قضاوت» نمی­کنند. اما هم آن صاحب­نظران و هم این دیگران، کسانی در حاشیه­ی امرند. درون جنبش­ها، فعالان ممکن است بر سر این­که آیا «ایستادگی مدنی» ثمربخش و مناسب هست یا خیر و بر سر آن­که کدام مرجع، حق (یا اجازه­ی) تعیینِ تکلیف درباره­ی روش­های مورد استفاده را دارد، به­شدّت اختلاف داشته باشند. این مباحثاتِ داغ و پرحرارت غالباً موجب شکاف در جنبش­ها و سردرگمیِ آن­ها می­شود و به محدود شدنِ آن نوع فعالیت­هایی می­انجامد که ائتلاف­ها می­توانند بر آن توافق کنند.

         به­عنوان مثال، کریس راسدِیل که هم صاحب­نظر است و هم کنش­گر، جنبش ضدّنظامی‌گری بریتانیا را از جنگ­ جهانی اول به­این­سو مطالعه کرد. او دریافت که صلح­گرایانِ سفت­ و­ سخت، با کسانی که اَعمال خشونت­بار در دفاع از خود را منتفی نمی­دانسته­اند، تشریک مساعی نکرده­اند. آنان استدلال می­کردند که چنان شیوه­های خشنی، هم غیراخلاقی­اند و هم نتیجه­ی عکس به­بار می­آورند.[۳] در مقابلِ آن­ها، کسانی­که امکان چنان انتخاب­هایی را گشوده نگاه می­داشتند لزوماً خشونتِ نامحدود یا بی­مهار را تجویز یا تأیید نمی­کردند؛ اما استدلال می‌کردند که صلح­گرایان، و بیگانه­ها[یی که بیرون گود ایستاده­اند] حق ندارند دستور دهند که دیگران در ایستادنِ محکم جلوی خشونتِ بسیار شدیدترِ حریفان­شان، چه کنش­هایی را اجازه دارند که اختیار کنند؛ خصوصاً زمانی­که توانمندی و اقتدار آن حریفان در حقیقت برپایه­ی انحصارشان در عرصه­ی خشونت باشد. مباحثاتی از این قبیل اغلب خطوط گسلی را پدید می‌آورند که می­تواند کارکردن با یکدیگر و ادامه دادنِ مبارزه­ای در جریان را برای ائتلاف­ها سخت کند. خط گسل در­این­باره نیست که آیا کنشِ مستقیمِ ضدّنظامی­گری بایستی خشونت­پرهیز باشد یا نه؛ اکثریت با این موافقند که تا جایی­که مقدور است باید چنین باشد. درعوض، شکاف بر سر آن است که چه کسی حقّ دیکته­کردنِ آن کاری را دارد که شخصِ دیگری، زمانی­­که با حریفی بسیار قوی­تر و بالقوّه نامشروع مقابله می­کند، قرار است تصمیم به انجامِ آن بگیرد. این رشته مباحثات و دغدغه‌ها، نظرگاه یکی از نمادهای مجسّمِ ایستادگی مدنی - یعنی اِلا بِیکِر (Ella Baker) - را منعکس می­کند که در دهه­ی ۱۹۶۰ گفت، «مردمِ تحت سلطه­ای که زیر چکمه­ها پایمال شده­اند بایستی آن کسانی باشند که تصمیم بگیرند چه کنشی را می­خواهند اختیار کنند تا خود را از زیر یوغ سرکوب و ستم خلاص کنند.»[۴]

         آنان که جنبش­ها را مطالعه می­کنند بایستی فروتنی پیشه کنند و قضاوت را درباره­ی این‌که آیا روش­های جنبش­ها موجّهند یا نه، معلّق سازند - خصوصاً زمانی­که آن مشاهده­گران، [خود] در معرض آن انواع سرکوب و ستمی نیستند که جنبش در مبارزه با آن­هاست. همان­طور که فعال صلح­گرای پان­آفریقایی، بیل سودرلند بارها گفته، «کار ما این نیست­که به مردم بگوییم چگونه خود را آزاد کنند. کار ما این است ­که فشار چکمه­های حکومت­هایمان را از روی گردن آن­ها برداریم.»

       مهم­ترین کاری که ناظران بایستی انجام دهند این ­است­ که بیاموزند چگونه به­نحوی قابل اتکا، [با جنبش­ها] همبستگی نشان دهند، منابع و امکانات را در میان بگذارند، و فرصت­هایی را خلق کنند که بر­آن اساس، مردم بتوانند خود را آزاد سازند. به­جای پرسش از این­که چرا مردمی که درپی عدالتند، دارند به خشونت [هم] متوسل می­شوند و به­جای پرسیدنِ این­که آیا چنین کاری عاقلانه هست یا نه، افراد می­توانند از خودشان بپرسند که خود آن­ها چه شیوه­های بی‌خشونتی را می­توانند برای حمایت از مردمانی به­کار گیرند که در مقابلِ سرکوب و ستم، پی‌جویِ عدالت­اند.

 

  

یادداشت­ها:

[۱] - Gandhi؛ هاریجان. ۲۷ اکتبر ۱۹۴۶. (صفحات ۳۷۰-۳۶۹)

[۲] - Brown،Wilmette . ۱۹۸۴. زنان سیاه­پوست و جنبش صلح. بریستول: نشر فالینگ وال. (صفحات ۲۳-۲۲)

[۳] - Rossdale،Chris  . ۲۰۱۹. مقاومت دربرابر نظامی­گری: کنش مستقیم و سیاست براندازی. ادینبورگ: نشر دانشگاه ادینبورگ.

[۴] - Hoyte، Harry. ۳۰ ژوئن ۲۰۱۶. «اِلا بِیکِر و سیاست امید- درس­هایی از جنبش ایستادگی مدنی.» هافینگتون پست، 

https://www.huffpost.com/entry/ella-baker-and-the-politi_b_7702936

 

***

[قسمت دوم این نوشتار در قالب بررسی و نقدِ محتوای متن منتشر خواهد شد.]

Sunday, October 9, 2022

دانلود کتاب "مبانی مبارزه‌ی خشونت‌پرهیز"

 ترجمه‌ی کتابی با عنوان "مبانی مبارزه‌ی خشونت‌پرهیز" که هم‌زمان با روز جهانی خشونت‌پرهیزی (۱۰ مهر ۱۴۰۱) منتشر شد. برای دانلود کتاب اینجا کلیک کنید.

Saturday, October 8, 2022

شاید برای فردا (مقدمه‌ی مترجم کتاب "مبانی مبارزه‌ی خشونت‌پرهیز")

 مقدمه‌ی مترجمِ کتاب "مبانیِ مبارزه‌ی خشونت‌پرهیز":



                 شاید برای فردا


مطالعه در حوزه‌ی خشونت‌پرهیزی ابتدا از آن جهت برایم اهمیت یافت که معضل شخصی‌ام بود. در خُرده‌فرهنگی بالیده بودم که خشونت نه فقط از عناصر اساسی آن بلکه جزء ارزش‌ها و ابزارهای دائماً جاری‌اش بود. به‌لحاظ گونه‌ی شخصیتی نیز برای پروردن آن کاملاً مستعد بودم. با گذشت زمان، مواجهه‌ی مستمرّم با عوارض عدیده و جبران‌ناپذیر ناشی از این امر، نهایتاً موجب شد تا بالاخره روزی احساس نیاز کنم به شناخت و کنکاش درباره‌ی این معضل بزرگ شخصی. به‌سبب علائق اجتماعی‌ام، دیری نپایید تا این تلاشِ خُردِ نظری به حوزه‌ی "خشونت‌پرهیزی اجتماعی" تسرّی یابد. در عین حال، تا مدت‌ها از ارائه‌ی عمومی اندوخته‌های اندک و صرفاً نظری‌ام در این حوزه اکراه داشتم. چه ضدّ‌تبلیغی بالاتر از از این برای خشونت‌پرهیزی، که بی‌صلاحیتی چون من بخواهد در مقام تبیینِ آن برآید!

هرچه زمان می‌گذشت، بیش از پیش با تلنبار شدن خشم اجتماعی مواجه می‌شدیم و احساس خطر بسیار جدّی از این بابت نیز دَم‌افزون می‌شد؛ و من بیش از پیش با این هشدار از سوی دوستانی مواجه می‌شدم که فلانی، دارد دیر می‌شود. هر‌کس که بتواند حتی فقط از حیث نظری پیکر نحیف اندیشه‌ی خشونت‌پرهیزی اجتماعی را مختصر تیماری بدارد، باید که چنان کند؛ مهم نیست که اثرش چقدر کوچک باشد. حتی مرتبه‌ای با خطابِ عتاب‌آلود دوستی مواجه شدم که: این وظیفه‌ است برای همه‌ی ما. هرگز نخواهی توانست خودت را به‌خاطر کوتاهی درباره‌ی آن ببخشی.


               *   *   *


تصور کنید در پیاده‌رو در حالِ راه رفتن هستید. کمی مانده به تقاطعی برسید که آن‌جا بناست مسیرتان ۹۰درجه به سمت راست بچرخد و ادامه یابد. چند قدم مانده به تقاطع، صدایی می‌شنوید؛ انگار کسی دارد عابران را خطاب می‌کند: "... بروید طرف ورزش، ... بروید طرف دانش، ... بروید طرف هنر، ... ." هنوز به منشأ صدا دید ندارید. شاید ورزشکاری باشد، یا دانشوری، یا هنرمندی، که دارد دیگران را دعوت به مسیر خود می‌کند. به زاویه‌ی تقاطع می‌رسید و به پیاده‌روی سمت راست می‌پیچید. حالا دید دارید؛ امّا از دیدن صحنه جا می‌خورید! معتادی را می‌بینید که در اوضاعی نزار کنار جوی افتاده و در عین حال دستش را به‌سوی هر عابری، هر جوانی که رد می‌شود می‌گیرد و چنین خطابش می‌کند که: قسم‌تان می‌دهم ... طرف اعتیاد نیایید ... بروید طرف ورزش ... بروید طرف دانش ... بروید طرف هنر ... .

انتظار نداشتید آن دعوت‌کننده‌ی به سلامت، خودش در چنین وضعی باشد. مگر نه آن است که چنان دعوتی مثلاً توسط یک ورزشکارِ نمونه‌وار بسیار اثر‌گذار خواهد بود؟ اما همان موقع دو جوان از کنارتان رد می‌شوند و می‌شنوید که یکی‌شان دارد به دیگری می‌گوید: ... امّا این هم درد‌کشیده است ها! 


من اگر از خشونت‌پرهیزی اجتماعی می‌گویم، نه به‌هیچ عنوان از آن بابت است که صلاحیتی عملی درباره‌اش داشته باشم، نه از موضع آن ورزشکار یا دانشور یا هنرمندی که دعوت به مسیر خویش کند، بلکه موضعم موضع آن بی‌سلامتِ بی‌صلاحیتی است همچون آن معتادِ مثالین، که فقط شاید به این درد بخورد که عبرتی باشد از جهت مخالف، چرا که رنج آن بی‌سلامتی را با گوشت و پوست و استخوانش دریافته است.


      *     *      *


در حوزه‌ی مبارزه‌ی خشونت‌پرهیز به کم‌تر متنی برخورده‌ام که هم به اندازه‌ی این کتابچه نکات اساسی مهم و متعددی را مطرح کرده باشد و هم در عین حال، بسیار مطالبی داشته باشد که با آن‌ها موافق نباشم و قابل نقد جدّی بدانمشان. دقیقاً به همین دلیل، ظرفیت‌های این متن را دست‌مایه‌ای ارزنده برای اندیشه‌ورزی، گفتگو و تعامل فکری در این حوزه می‌انگارم.

مایکل نِیگلِر بر بُعد معنویِ مبارزه‌ی خشونت‌پرهیز تأکید دارد؛ از این رو ارجاعاتش در متن بیش‌تر بر گاندی و کینگ متمرکز است. نویسندگان دیگری (نظیر اریکا چنووِث)، مبارزه‌ی خشونت‌پرهیز را از منظری عملگرایانه می‌نگرند. در یک رویکرد عملگرایانه، از نلسون ماندلا به‌عنوان شخصیتی عملگرا و عرفی به همان اندازه می‌توان آموخت که از گاندی و کینگ. (این در حالی است که در این کتابچه، نام ماندلا فقط یک بار و آن هم به‌صورتی فرعی آمده است.)

به لحاظ نظری، شخصاً پاهایم بسیار بیش از آن‌چه در این متن مطرح شده روی زمین است! در جوامعی که می‌خواهند مسیر مبارزه‌ی خشونت‌پرهیز را در پیش بگیرند، لزومی (و حتی ربطی) نمی‌بینم که هر‌کس هنگام مواجهه با سارق اتومبیلش با او دست بدهد و جویا شود که اگر پولی لازم دارد، لطفاً بگوید و رودربایستی نکند! (مثالی که نیگلر در بخش یکم آورده.) یا به نظر می‌رسد امروزه کم‌تر کسی در میان موافقان مبارزه‌ی خشونت‌پرهیز، با این بخش از نگرش گاندی موافق باشد که در صورت تهاجم متجاوزان به کشور، صرفاً بایستی از طریق عدمِ‌همکاری و مثلاً با فراهم نکردن آب برای متجاوزان (که در متن بخش دوم آمده) با آنان مقابله کرد. در عین حال، به نظرم بحث مبارزه‌ی خشونت‌پرهیز و لزوم نگرش همدلانه و اهمیت "دیگری" در آن، ربطی به فیزیک کوانتوم ندارد (نیگلر آن را شاهد مثالی بر مجزّا نبودن چیزها از هم می‌آورد.) بحث مبسوط در این مقوله‌های مهم می‌تواند بسیار مفید و زاینده باشد؛ در عین حال که به مجال و موضعی بس فراخ‌تر از این مختصر نیاز دارد.

از سوی دیگر، نقاط قوت و نکات مثبت همین متن چنان بود که حقیقتاً حیف دانستم محتوای آن از دسترس فارسی‌زبانان به‌دور باشد؛ از شرایطی که برای انتخاب "اعتصاب غذا" به‌عنوان یک کنش لازم است گرفته تا اهمیت کنش‌ها و برنامه‌های "سازنده" در جنبش‌های اجتماعی (در کنار کنش‌های اعتراضی). اگر قرار بود در میان دلایل مثبت عدیده، فقط یک دلیل را برای لزوم و اهمیت ترجمه‌ی این متن انتخاب کنم، آن یک دلیل وجود عنوان "برنامه‌ی سازنده" در بخش چهارم این کتاب می‌بود؛ همان مقوله‌ای که واتسلاف هاول نیز در "قدرت بی‌قدرتان" بر اهمیت آن تأکید می‌کند (در قالب ایجاد نهادها و ساختارهای موازی)؛ همان مقوله‌ای که گاندی آن را به قوی‌ترین شکل خود مطرح کرد و به کار گرفت؛ و همان که اریکا چنووِث در مقالات و کتاب‌هایش، غفلت از آن را مهم‌ترین عامل شکست جنبش‌های اجتماعی می‌داند.


      *     *     *‌


کتاب اریکا چنووِث با عنوان "ایستادگی مدنی؛ آن‌چه هر‌کس باید بداند" (Civil Resistance; What Everyone Needs to Know) منتشر شده در سال ۲۰۲۱، کتابی است بسیار مهم و به‌روز، که بسیاری از مقولاتی را به نحوی ارزنده، با دیدگاهی عملگرایانه و پژوهش‌مدار طرح کرده که اغلب‌شان موضوعات داغ بسیاری از مباحثات امروزین ما هستند. ترجمه‌ی آن را به مترجمان و ناشران علاقمند پیشنهاد می‌کنم، به هر‌کس که از دستش برآید.


   *      *      *


در شرایطی که خشم فروخورده‌ی جامعه به نقطه‌ی بحرانی و نزدیک به انفجار رسیده، قابل درک است اگر سخن از مبارزه‌ی خشونت‌پرهیز به حاشیه رانده شود. من امّا عمیقاً معتقدم که مسیر خیر و شکوفایی آینده‌ی مردمان ایران تنها در گرو درک اهمیّت، جدیّت و استمرار مبارزه‌ی خشونت‌پرهیز است. شاید کسانی این نوع تلاش‌ها را در این شرایط، مشابه کار آن نوازندگانی بدانند که بر عرشه‌ی یک کشتیِ در حال غرق شدن، تا آخرین لحظات همچنان به نواختن ادامه می‌دهند. من البته امیدهایی بس بیش از این‌ها دارم، اما اگر چنان باشد هم، مطمئن هستم چندان دور نخواهد بود آن روزی که جوانانی پرمایه از این مرز و بوم، مجموعه‌ی آن نُت‌های نواخته را بازیابی، بازسازی و کشف رمز کنند، و در پی درک عمیق‌تر تاریخی‌شان درباره‌ی عواقب خشونت، و با افزودن هوشمندی‌های نسلی خاص خودشان، راهی برسازند که طی آن همگان بتوانند بدانند که: چگونه کشتی‌ای بسازیم و چگونه ناوبری‌اش کنیم که مدام در معرض خطر غرق شدن نباشد!

پس اجازه بدهید بر همان عرشه‌ی در حالِ فرو‌رفتن، همچنان سازهایمان را کوک کنیم، و همچنان بنوازیم؛ شاید برای فردا.



فرهاد میثمی

پاییز ۱۴۰۱

زندان رجایی‌شهر


فهرست مطالب

:برای دیدن هر یک از مطالب، روی آن کیلک کنید کشتارها را متوقف کنید! آیا آسیب‌رسانی به اموال، "مقاومت مدنی" محسوب می‌شود؟ (قسمت دوم)...